|
|
|
|
|
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نه دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانم تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم به دریایی درافتادم که پایانش نمیبینم کسی را پنجه افکندم که درمانش نمیدانم فراقم سخت میآید ولیکن صبر میباید که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی شب هجرم چه میپرسی که روز وصل حیرانم شبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد بی تو می گویند: تعطیل است کار عشق بازی عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد جغد بر ویرانه می خواند به انکار تو اما خاک این ویرانه ها بویی از آن گنجینه دارد خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد در هوای عاشقان پر می کشد با بی قراری آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می گشاید آن که در دستش کلید شهر پر آیینه دارد |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
دست هایم به آرزوهایم نمی رسند آرزوهایم بسیار دورند ولی درخت سبز صبرم می گوید امیدی هست ، خدایی هست این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیرپایم می گذارم شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد. |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
Watch the RumbaShall We Dance?rumba - dance with musicrumba - dance with music |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا دلم گرفته باز هم مثل همیشه من بنده و تو بنده نواز بگذر زین همه فشار مرا ازمایش بس است کم طاقت گشته ام دگر ان من ذیزوز تیستم خسته ام خسته از های . هوی بیخود روزهای تکراری دلواپسی های جدید شادیهای خنده دار از رفتارهای خریدنی از انسانهایی که به پول و زیبایی عشق می فروشند به انان که به پول احترامت میکنند .باز هم قصه دلتنگی غربت قصه عزم سفر قصه فرار از خود خداوندا از روی مهربانی همیشگیت باز هم مرا صبور کن تا .... |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
آلبوم: یادواره رسیتال پیانو جواد معروفی - خوابهای طلایی - ژیلا - عاشورا - بیات اصفهان لینک دانلود: |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوستاجزای وجود من همه دوست گرفت نامیست ز من بر من و باقی همه اوست عشق تو چنین حکیم و استاد چراست مهر تو چنین لطیف بنیاد چراست بر عشق چرا لرزم اگر او خوش نیست ور عشق خوش است این همه فریاد چراست هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بیرحم تو بیزارتر است بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادارتر است عقل آمد و پند عاشقان پیش گرفت در ره بنشست و رهزنی کیش گرفت چون در سرشان جایگه پند ندید پای همه بوسید و ره خویش گرفت |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() امشب از آسمان دیده تو
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() One last goodbye How I needed you How I grieve now you're gone In my dreams I see you I awake so alone I know you didn't want to leave Your heart yearned to stay But the strength I always loved in you Finally gave way Somehow I knew you would leave me this way Somehow I knew you could never, never stay And in the early morning light After a silent peaceful night You took my heart away And my being In my dreams I can see you I can tell you how I feel In my dreams I can hold you And it feels so real I still feel the pain I still feel your love I still feel the pain I still feel your love And somehow I knew you could never, never stay And somehow I knew you would leave me And in the early morning light After a silent peaceful night You took my heart away Oh I wish, I wish you could have stayed |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهي قيافه ي تو که تغيير مي کند تغيير فصل هاست مرا پير مي کند |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||
|
*نرم افزار آموزش سه تار:
در این نرم افزار دوره مقدماتی سه تار (کتاب جلد 1 هنرستان) همراه با اجرای تمام کتاب به صورت تصویری و صوتی آموزش داده شده است.
توضیح : روند دانلود و آماده نصب کردن این برنامه یه مقدار شاید برای بعضی از دوستان سخت باشه ،به خاطر همین چند خط پایین رو بخونید. راهنمای دانلود و اجرای برنامه: 1.فایل ها در سایت rapidshare قرار دارند.برای دانلود روی مثلا لینک اول کلیک کنید ،صفحه جدید که باز شد از پایین صفحه روی دکمه Free کلیک کنید،صفحه جدیدی باز میشه ،بعد از اینکه شمارش معکوس تموم شد کد نمایش داده شده را وارد کرده و دانلود را شروع کنید! به علت محدودیت هایی که این سایت داره در هر ساعت مقدار مشخصی دانلود می تونید بکنید(مثلا در هر ساعت 1 فایل)،پس بین دانلود هاتون باید به اندازه کافی صبر کنید. 2.همه فایل ها که دانلود شد نوبت باز کردن فایل ها میشه ،در این قسمت شما باید نرم افزار winrar یا نرم افزار های مشابه آن را روی کامپیوتر داشته باشین.از فایل اول شروع کنید،توجه کنید که هر 8 فایل باید پیش هم باشن(با باز شدن فایل اول بقیه فایل ها خود به خود باز می شوند و نیازی نیست که شما فایل های بعدی را باز کنید).در هنگام extract کردن ازتون password می خواد که پسورد همون www.fareedoffline.com هست. 3.همه فایل ها که باز شدن روی هم دیگه می شن یه فایل با پسوند ISO که باید به عنوان یک image از یک cd روی cd رایتش کنید و از برنامه استفاده کنید.یا اینکه به جای رایت رو cd از نرم افزار های درایو مجازی استفاده کنید.(برای اجرای برنامه نباید از آتوران سیدی استفاده کنید.روی درایو سیدی کلیک راست کنید و open رو بزنید و setup رو اجرا کنید) |
||||||||||||||||||||||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
![]() افتاد از نگاه تو در جانم آتشی گویی که سوخت در دل آتش سیاوشی توفنده باد بود ندانستم و گذشت یا نیش خند ساده ي لبهای سر کشی میریخت اشک و دامنم آلوده کرده بود آری هنوز هست چنین چشم بی غشی اي گل بيا كه بر سر راه تو چشم من از اشك تابناك خود افكنده مفرشي میدانم از تبسم تو كشته می شوم اینست سر نوشت چو من مست سر خوشی یا من بدست آورمت یا رقیب من کس در جهان ندیده بدینسان کشاکشی برخیز و جای شکوه بخوان عاشقانه ای یا شعرهای نغز وسخنهای دلکشی دانش قرار و حوصله ات تا نداده اند خوش باش با بلا زده جان مشوشی
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() من از عناصر هستي به چشم هات خوشم به چشم هات ...به اين عنصر حيات خوشم |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
مبادا بروي.... "اتّفاقي" ! ...که "نيفتاده" مبادا بروي نفسي چاق نکرده، شبح آسا بروي آرزوهاي خودم را به تو مي بخشم، تا بگذري از من مرداب و به دريا بروي بي خيال من دل مرده ؛برو! جاري باش... برو جايي که قرار است به آنجا بروي من بعلاوه ي بي تو ؛ به صليب آويزان که يهودا شده ام تا تو مسيحا بروي کاسه اي اشک به پشت قدمت خواهم ريخت پلک حتي نزنم تا نروي ... تا بروي!
***گذر از حادثه ها فلسفه ي بودن ماست اتّفاقي که نيفتاده ؛ مبادا بروي !!! |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
کجاست عشق که با اشتباه خوش باشيمشبيه شعله به عمر تباه خوش باشيمکجاست درد که مانند ابر هاي کبودبه سر کشيدن يک جرعه آه خوش باشيمکجاست برف که مثل درخت هاي خزانبه دست خشک و سر بي کلاه خوش باشيمخيال برکه ي ما را ، به هم بريز! اي سنگ!که ما چقدر به روياي ماه خوش باشيم......که ما چقدر به جبر زمان برنده شويم؟بيا به باختني دلبخواه خوش باشيمبيا که در تب اين راه هاي بي مقصدشبيه قله ي نا سر به راه خوش باشمنماز صبح به خفتن قضا نخواهد شداگر که تا به سحر با گناه خوش باشيم
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
مي خواهم از تو شعر بگويم...رديف نيست با تو کلام شعري من همرديف نيست حافظ سروده است تو را اي "کمال شعر"!اين"شعر هاي کال" من ،آيا سخيف نيست؟من شاه بيت هاي غزل هاي خويش راگشتم...، براي شأن تو بيتي لطيف نيست؛گل نيز ناز نازکي ات را نمي کشدگلبرگ گل چنين که تو هستي ظريف نيست...چون جغد ناله مي کنم از درد بي کسيويرانه ي سکوت، دلم را حريف نيست |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]()
الهی خون شوی ای دل ، تو هم گشتی رقيب من ...
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
دانه های باران به شیشه هاترانه دارد در اجاق من آتشی به چشمان من زبانه دارد بسته هر دری خفته هر که خانه دارد مرغ هوا هم آشیانه دارد شب سمج می نماید و دل بهانه دارد دل هوای او دل هوای می دل هوای بانگ عاشقانه دارد آن پرستوک از دیار ما بارغم به دل رفت و کس ندانم کزو نشانه دارد غم نشسته باغ جان من جنگلی است بی شکوفه لیک بنگر ای بهار دیررس شاخه ها جوانه دارد آتش است و ... شعله ها و دود طرح او فکنده در نظر با خیال او نگاه من خلوتی شبانه دارد پشت شیشه ها باد رهگذر ترانه دارد .. |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|||||||||||
|
علیرضا عصار:البوم حال من بی تو
|
||||||||||||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||||||||||||
|
|
|
|
|
دِلم ... اين روزها که هر کسي به دنبال شاخه گُل سرخي براي گرفتن جواز ورود به دلي است ... من به دنبال کور چراغي هستم تا در اين شب هاي پوچ و کدر تکه تکه بال هاي شکسته ام را پيدا کنم ... گُلم ... دِلم ... هياهوي دنيايِ سياه سبب نَشُد تا گُل بوسه هاي گرم تو را فراموش کنم ... گُل بوسه هايي از جنس آب از جنس آفتاب ... گُل بوسه هايي که گاه تا سال ها تَعلُقِ خاطري فراتر از يک بوسه به من داد ... گُلم ... دِلم ... اين روزها به گل هايِ سرخِ معصومي مي انديشم که در عيدهاي سَمبُليک عشق فداي خواسته هاي نا برابر فداي تکرارها فداي عادت ها و فداي نامَردي ها و نامردُمي ها مي شوند ! ... در اين ميان من جانباخته تک شاخه گُلي هستم که در دَستان تو جان گرفت ... گُلم ... دِلم ... |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
و آن نازنین پیاله دلخواه را دریغ بر خاک ریختیم جان من و تو تشنه پیوند مهر بود دردا که جان تشنه خود را گداختیم بس دردناک بود جدایی میان ما از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت و آن عشق نازنین که میان من و تو بود دردا که چون جوانی ما پایمال گشت با آن همه نیاز که من داشتم به تو پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود من بارها به سوی تو بازآمدم ولی هر بار دیر بود اینک من و تو ایم دو تنهای بی نصیب هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش سرگذشته در کشاکش طوفان روزگار گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش ... |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
ی شب جدایی که چون روزم سیاهی ای شب ... کن شتابی آخر زجان من چه خواهی ای شب ... نشان زلف دلبری زبخت من سیه تری بلا و غم سراسری تیره همچون آهی ای شب ... ... من دور از او کنم زاشک خود بالین تر خون دل از بس خوردم بی او محنت و خواری بردم بی او مُردم بی او ... بی رخ آن گل دلم به جان آمد دگر از جانم چه خواهی ای شب ...
|
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ای غروب غریبانه دل سلام ای طلوع سحرگاه رفتن سلام ای غم لحظههای جدایی خداحافظ ای شعر شبهای روشن خداحافظ ای شعر شبهای روشن خداحافظ ای قصه عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن عشق خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمیمانی ای مانده بی من تو را میسپارم به دلهای خسته تو را میسپارم به مینای مهتاب تو را میسپارم به دامان دریا اگر شب نشینم اگر شب شکسته تو را میسپارم به رویای فردا به شب میسپارم تو را تا نسوزد به دل میسپارم تو را تا نمیرد اگر چشمه واژه از غم نخشکد اگر روزگار این صدا را نگیرد خداحافظ ای برگ و بار دل من خداحافظ ای سایهسار همیشه اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم خداحافظ ای نوبهار همیشه |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
قبله ی عشقی یا خدای منی؟ شور عشق و جوانی تویی تو مراد من از زندگانی تویی تو اگر جویم مه تو بر بام آیی اگر نوشم می تو در جام آیی به چشمت که بی تو زجان سیرم نگاهی نگاهی که می میرم زعشقت حاصل من نشد جز نام و رازی که در این بستر غم، دل من رنگ شادی نمی گیرد بیا این دم آخر رها کن گفت و گو را نگاهی به راهی کن، مرنجان دل او را که می میرد دگر چون نی ناله ها نکنم شکوه ی عشقت با خدا نکنم چون که بوی وفایی نداری دل و جان درد آشنایی نداری چه شد آن شب ها که با من بودی به جای اشکم به دامن بودی به چشمت که بی تو زجان سیرم نگاهی نگاهی که می میرم ... |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
سيرم از زندگي و از همه كس دلگيرم آخر از اين همه دلگيري و غم مي ميرم پرم از رنج و شكستن، دل خوش سيري چند ؟ ديگر از آمد و رفت نفسم هم سيرم هر كه آمد، دل تنهاي مرا زخمي كرد بي سبب نيست كه روي از همه كس مي گيرم تلخي زخم زبان و غم بي مهري ها اينچنين كرده در آيينة هستي پيرم بس كه تنهايم و بي همنفس و بي همراه روزگاريست كه چون ساية بي تصويرم دلم آنقدر گرفته است، خدا مي داند ديگر از دست دلم هم به خدا دلگيرم! |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
![]() امید زیستنم ، دیدن دوباره ی توست قراربخش دلم ، تاب گاهواره ی توست |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
خاطره ![]() |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||
|
|
|
|
|
در ستايش موهايت می بویم گیسوانت را تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو. شانه می زنم موهایت را تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا. شعر می گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند. در ستايش دستهايت وقتي كه دل دستهايم تنگ ميشود براي انگشتان كوچكت آنها را ميگذارم برابر خورشيد تا با ترکیبی از كسوف و گرما دوريات را معنا كنم. در ستايش چشمهايت دست خودشان نیست وقتی از فرط معصومیت با تابشی از جنس عشق روحهای ولگرد بعدازظهر را بر نیمکتی سنگی کشتار میکنند، چشمهایت ... |
||
|
+
ر خوشم به بند تو صیدت رها ز دام مکن
|
|
||